السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
26
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
مضافاً به اين كه كثير به مجتمع از آحاد كه همان نفس كثير است تعريف شده است ( كه اين تعريف الشىء بنفسه است ) . شرح در عرف ، يك سلسله الفاظ استعمال مىشود كه مفاهيم آنها جزء مفاهيم اوليّه است از اين رو ، نه نياز به شرح دارد و نه تعريف فلسفى ، كه مركب از جنس و فصل قريب است . را مىپذيرد وحدت و كثرت همچون وجوب ، امكان و وجود ، از اين قبيل هستند . فهم اولى عرف معناى « يكى » « چندتا » « ضرورت » و « عدم ضرورت » را بدون استدلال و توضيح مىفهمد . لذا اين مفاهيم جزء معانى بَيّن بوده و نيازمند تعريف نيستند و اگر تعريفى براى آنها آورده شده يا تعريف شىء بنفسه هست يا به دور خواهد انجاميد . مانند آن كه در تعريف واحد گفتهشدهاست كه واحد از آن جهت كه به او واحد گفتهمىشود قبول تقسيم نمىكند . لفظ انقسام كه در اين تعريف آمده ملازم با معناى كثرت است ؛ زيرا چيزى قبول تقسيم مىكند كه كثير باشد ، از اين رو ، تعريف مذكور تعريف واحد به كثير است و تعريف واحد به معناى مقابل خودش كه كثير باشد تعريف حقيقى شىء نيست . علاوه بر اين ، اشكال ديگرى در اين تعريف وجود دارد و آن اين است كه در تعريف ، لفظ واحد آوردهشده است . اين موجب مىشود كه واحد به واحد تعريف شدهباشد و تعريف ، دورى گردد . همچنين در تعريف كثير آوردهاند كه عبارت است از چيزى كه مجتمع از واحدها است . ملاحظه مىشود اولًا معناى وحدت كه نقطه مقابل كثرت است در تعريف كثير وارد شده است ، در حالى كه در تعريف حقيقى ، هيچ چيزى به معناى مقابل خودش تعريف نمىشود . وثانياً به دليل آن كه قبلًا وحدت به عدم انقسام معنا شده بود و انقسام ملازم با كثرت بود پس معناى كثرت در واحد آورده شد . و اكنون در اين جا هم